باز هم "همه" آمدند. نه فقط محاسن داران و نه فقط چادری ها ... "بدحجابها" هم آمدند. سوسولهای ابرو برداشته هم آمدند .... فقیر و غنی، پیر و جوان، زنان با حجاب و بدحجاب، مردان تسبیح به دست و زنجیر طلا بر گردن، محاسن داران و ابرو برداشته ها ....

و اینست جاذبه خون شهیدی که خاک را خواهد شکست... و ظلمت را خواهد درید... و معبری از نور خواهد گشود... آری برای آن ها بدحجاب و باحجاب، سوسول و حزب الهی وجود ندارد. صید آن ها قلب های آدمیاناست.

همان جاذبه ای که هنوز هم عده ای با درک کمشان و با حماقتشان آن را ندیده اند و به جای جذب حداکثری، بخشی از مردم را از شهدا جدا شده تعریف می کنند!!!

شاید حال درک کنیم که چرا ما مدعیانِ صفِ اول بودیم و از آخر مجلس شهدا را چیدند ...

صید غواص ها

همه تا ابد بدانند شهدای عزیزمان مصادره پذیر نیستند. اینان ستارگان همیشگی هدایت و محور وحدت همه ایرانیانند نه مذهب نه ظاهر نه سیاست نه ... هیچ فاصله ای نمی تواند میدان مغناطیسی این جاذبه را سَدکند.

ناخدای انقلاب: ممکن است ظاهر زننده‌ای داشته باشد؛ داشته باشد. بعضی از همینهائی که در استقبالِ امروز بودند (استقبال از آقا در خراسان شمالی)، خانمهائی بودند که در عرف معمولی به آنها میگویند «خانم بدحجاب»؛ اشک هم از چشمش دارد میریزد. حالا چه کار کنیم؟ ردش کنید؟ مصلحت است؟ حق است؟ نه، دل، متعلق به این جبهه است؛ جان، دلباخته‌ی به این اهداف و آرمانهاست. او یک نقصی دارد. مگر من نقص ندارم؟ نقص اوظاهر است، نقصهای این حقیر باطن است...